|
|
|
|
|
آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه لای خاطره ها گم شد آنجا که یک کودک غریبه با چشم های کودکی من نشسته است از دور لبخند او چقدر شبیه من است! آه ای شباهت دور! ای چشمهای مغرور! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار بازهم به تو برگردم! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم ! بگذار... بگذریم! این روزها خیلی دلم برای گریه تنگ است....... |
||
|
|
|
|
|
تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال به انتظار تو به نردهای ایستگاه رفته تکیه داده ام |
||
|
|
|
|
|
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ! (هر روز بی تو روز مباداست).... |
||
|
|
|
|
|
خسته از غربت درین بیگانگی وا مانده ام کاروان اشنایی رفت و تنها مانده ام دل همی گوید به من اینک بگو تنها ترین کندرین دنیای غم اخر کجا جا مانده ام؟ من سپردم هستی ام راو ندیدم روی عشق از چه پرسم؟از که نالم؟من چه تنها مانده ام؟ در جواب من سکوتی ممتد و بی انتهاست بادلی عصیان زده غمگینو رسوا مانده ام خواب را گرم کرده ام فریاد را گم کرده ام روزهایم رفت و من با عشق فردا مانده ام.......
|
||
|
|
|
|
|
و ادم از عدم وسعی از ریشه ی یآس می اید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است!!! |
||
|
|
|
|
|
وقتی دست زخم میشه چشمات گریه میکنه و وقتی چشمت گریه میکنه دستت اشکها شو پاک می کنه
|
||
|
|
|
|
|
![]() و دست منبسط نور روي شانه ي انهاست نه وصل ممكن نيست هميشه فاصله اي هست ..... و عشق صداي فاصله هاست صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند نه صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند و با شنيدن يك هيچ ميشوند كدر هميشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست و او و ثانيه ها مي روند ان طرف روز.............. |
||
|
|
|
|
|
پشت در نیست کسی نه صدای قومی نه صدای نفسی همه ی پنجره فریاد شده است بر سرم میکوبد که نگاهت نگران غم کیست ؟ به چه می اندیشی؟ من نگفتم که به تنهایی خود عادت کن! شب تاریک که بر پنجره اورده فشار به خیالم که تو خواهی امد چشم از در نتوانم برداشت پنجره تلخ و عبوس بر سرم میکوبد بیهوده چشم به در دوخته ای پشت در نیست کسی
|
||